خاطرات فندوقه مامان مرضیه

خاطرات فندوقه مامان مرضیه

سلام عزیزم خوبی؟؟بغل

امروز یعنی تا یکم دیگه اولین نفس هاتو تو این دنیا و خارج از شکم مامانیت می کشی.هورا

مامانی الان اتاق عمله و منم قلبم تو دهنمه از استرس.ابله

البته به مامانی روحیه می دادم که هیچی نیست و می گذره و نترسه. اما خودم اینجا خیلی نگرانم.

الان زنگ زدم ممان بزرگ گفت هنوز مامانیت تو اتاق عمله. از 12 که با مامانیت حرف زدم و گفت داره

می ره تو اتاق 1.20 دقیقه ایی می گذره. نمی دونم چقدر طول می گشه اما ایشالا هر 2 تاتون

بسلامتی بیاین بیرون.قلب

خیلی ناراحتم ه اونجا پیشتون نیستم. دوست داشتم می بودم. اما شرایط طوری بود که اصلا نمی شد به اومدن فکر کرد.

کاش زودتر بشه بیام ببینمتون.

من هر چی منتظر بودم مامانیت عکسای سونوتو بفرسته واسم نفرستاد. بدقولی از اونا بود.

ایشالا شرایطی بشه که زود بزود ازت عکس و مطلب بگیرم که بیام تو وبلاگت بنویسم.ماچ

ایشالا همه ی نی نی ها و ماماناشون سلامت باشن.

راستی مامانیت اسمتو عوض کرد و طبق آخرین تصمصمش ام آیلین رو واست انتخاب کرده. خیلی هم 

شیک و قشنگ و نانازه.بغل

ایشالا قدمت پر از خیر و برکت باشه عزیزم.

دوست داشتم حین عمل مامانیت و آخرین لحظاتی که تو شکم مامانیتی هم واست بنویسم و واست

آرزوی بهترینارو با عشق کنم.قلب

بووووووسماچ

 



[موضوع : ]
[ دوشنبه 5 اسفند 1392 ] [ 13:36 ] [ مامان مرضیه و خاله ژیلا ]

خوب خوب خوب!

اول از همه سلام بر فندوق خاله.قلب عشق مامان باباش...ماچ

همونطور که بالا نوشتم مامان مرضیه فعلا به نت دسترسی نداره و من بجاش می نویسم برات تا وقتی که خود مامانی بتونه برات بنویسه.

خدارو چه دیدی شایدم یه روز خودت دیگه مدیریت رو بدست بگیری و بخوای بنویسی عزیییییییییزم.قلب

اول از همه بهت خوش آمد می گم به این دنیایی که ایشالا برات همیشه سبز و پر از عشق باشه. درسته هنوز جنین هستی و کوچولو اما هستی. مهم هم همینه. واسه همین می گم خوش اومدی فندوق من.ماچ

خواستم تو اولین پست بگم که واقعا یه هدیه از طرف خدا واسه مامانی هستی اونم تو شرایطی که مامانی فکر می کرد خدا فراموشش کرده. تو یهو اومدی و دنیای مامانی رو عوض کردی. خواستم بگم که حسابی خوش قدمی. حسابی مبارک و عزیزی. واسه همه ها. بغل 

خاله که خیلی خوشحال شد وقتی شنید مامانی تو رو تو شکمش داره و از یه لوبیا هم کوچیکتری ماچ

حالا جریاناتو اگه مامانی خواست خودش می یاد برات می نویسه اگرم نه تو یه وقت مناسب وقتی بزرگ شدی بهت می گه. خودت می دونی و مامانییییییییقلب

دوست داشتم تو هم یه وبلاگ داشته باشی که همه ی خاطراتت برات نوشته شه و دوستای اینترنتی پیدا کنی که هر روز بهت سر بزنن. می دونی که دنیا دنیای اینترنت و تکنولوژیه. جیگر خاله هم نباید از این چیزا عقب بیفته.

فعلا همینقدر بسه تا برم ببینم چطور می تونم وبلاگگتو خوشکلتر کنم درست مثل خودت قلب.



[موضوع : ]
[ دوشنبه 6 آبان 1392 ] [ 22:51 ] [ مامان مرضیه و خاله ژیلا ]

1392.07.25

خوب خوب خوب

از اوجا که مامان فراموشکار و خاله ی تنبلی داری که گاهی می ره رو جو بی حوصلگی با تاخیر اولین وول

خوردنتون رو اعلام می دارم.

مامان خانومت بعد از 2 روز بهم گفت که رو شکم خوابیده و یهو حس کرده داری تکون می خوریقلب

ظاهرا اذیت شدی و گفتی دیگه رو شکم خوابیدن ممنووووووووووووع. بعله!!

بعد دیگه اینکه کلیه مامان خانومتون بین دو تا اسم گیر کرده بودن که بابا جونتون به کمک شتافتن و گفتن

می خوام دخملیم شاهزاده خانوم باشه واسم. اینطوریاست دیگه. اریکا یعنی شاهزاده خانوم.

یعنی شماماچ

راستیتش من خودم اون یکی اسم رو یعنی آیسل رو بیشتر دوست می داشتم. یعنی ماه هستی.

مامانت نگران بود نکنه چون یهودیه نزارن ثبت شه. آیسل اسم خاصتری بود بنظرم.

ولی معنیه اریکا و تلفظش خوکشل تره. هرچند تو فندوق مایی و هر چی اسمت رو بذارن شیک و

قشنگه. مثل خودت ماچ

انگار مامانت هی هوس ترشی و لواشک می کنه و از اینکه می گن بچه ی دختر آدم بیشتر هوس

ترشی می کنه بیشتر ذوق می کنه که سونوگرافی درست گفته و دخمل مامانی.قلب

حالا خاله فاطمه می خواد عکساتو که از سونو گرفتن واسم بفرسته. ایشالا بتونه و تو پست بعدی

عکسای خوشکلت رو بزارم.

بوووووووووووووسماچماچ

 



[موضوع : ]
[ دوشنبه 6 آبان 1392 ] [ 22:48 ] [ مامان مرضیه و خاله ژیلا ]

وای که چقدر خوشحالم من.لبخند

چرا؟؟؟

چون الان با مامان مرضیت صحبت می کردم و گفت امروز رفته سونو و معلوم شده دخملی.قلب

آخ که خاله فدات شه عزیزم.ماچ

الانم که دارم واست می نویسم هم خوشحالم و می خندم.قلب

البته یه جورایی حسمون بهمون می گفت دخملی هاعینک. چراشو نمی دونم.

حتی شبی که اینجارو واست درست کردم هم عمو اقبال می گفت حس

می کنه دخملی و یه خمل تپلی و ناناز نشونم داد و گفت حس می کنه

این شکلی می شی. هرچند که تو از اونم خوشکلتری.ماچ

عزیز دلم حسابی مواظب خودت باش و کاری نکن مامان مرضیت نگران شه. 

حتما تا الان فهمیدی چقدر بهت وابسته شده و هیچ چیز، هیچ چیز واسش

به اندازه ی سلامتیه تو دیگه واسش مهم نیست و با تمام وجودش تو رو

می خواد.بغلبغلبغل

اسم وبلاگتم خودش واست انتخاب کرد. هدیه ی الهی. می خوام بدونی

که چقدر واسش عزیز و مهم و خاصی. قلب

من می دونم از اون جگرای عاقلی می شی که مامان مرضیه و بابا فرشادت

و همه ی ماها همیشه بهت افتخار می کنیم و به مامانت کمک می کنی

خوشحالتر از قبل باشی. قلب

آخ که چقدر دلم ضعف می ره واست.ماچ

خوب الان که معلوم شد دخملی می تونم راحت واست خرید کنم و

چیزای خوشکل خوشکل ببافم واست.قلب

الان که اینارو می نویسم 4 ماهته و یعنی ایشالا 5 ماه دیگه می یای

پیشمونو مارو از الان خوشحالتر می کنی. پس مشتاقانه منتظرتیم.

راستی قالب وبلاگت رو دوست داری؟؟

هر چی قالبارو عوض کردم هیچ کدوم به اندازه ی این یکی به دلم ننشست.

تمشم به نظرم دخترونست.مژه

اسمشم فرشتست. مثل خودت که فرشته ایی.فرشته عشقی.قلب

همه چیزی.بغل

بووووسماچماچ



[موضوع : ]
[ يکشنبه 21 مهر 1392 ] [ 16:52 ] [ مامان مرضیه و خاله ژیلا ]
صفحه قبل 1 صفحه بعد
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

جاییه که خاطرات مربوط به فندوق خواهرم که معلوم نیست دخمله یا پسمل و فقط مهمه سالم باشه رو می نویسیم. فعلا مامانش به نت دسترسی نداره اون می نویسه من اینجا میزارم. خودمم می نویسم براش.
آرشيو مطالب
آمار وبلاگ
آنلاین : 1
بازدید امروز : 6
بازدید دیروز : 3
بازدید هفته گذشته : 13
کل بازدید : 7168
امکانات وب